الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
438
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
ملك كسرى تغن عنه كسرة * و عن البحر الجتزاء بالوشل اعتبر نحن قسمنا بينهم * تلفه حقا و بالحق نزل حبك الأوطان عجز ظاهر * فاغترب تلق عن الأهل بدل فبمكث الماء يبقي آسنا * و سري البدر به البدر اكتمل قاطع الدنيا فمن عاداتها * تخفض العالي و تعلي من سفل و أترك الحيلة فيها و اقتدى * إنّما الحيلة في ترك الحيل لا تقل أصلى و فضلي أبدا * انما أصل الفتى ما قد حصل قد يسود المرء من غيراب * و بحسن السبك قد يخفى الزغل ( ابن وردى ) * * * در جستجوى علم و دانش باش و تنبلى نكن ، پس بسيار دور است كه تنبلها كار خيرى انجام دهند . بها و ارزش هر انسانى مقدار احسان و نيكى اوست ، زياد باشد يا كم . هيچگاه انسان از دشمن و مزاحم راحت نمىشود و لو اينكه در بالاى كوهها ، خلوت اختيار نمايد . از پادشاه دورى كن و از غضبش برحذر باش و هيچگاه با كسى ، اگر بگويد عمل مىكند دشمنى مورز . هيچگاه قضاوت مكن اگر چه مردم بخواهند و با هركه عزلت گزيند ، مخالفت نما . به درستى كه بيشتر مردم با قاضيان كه متولّيان احكاماند ، دشمن هستند اگرچه با عدالت باشد . شيرينى حكومت كردن و توانمندى هرچند شيرين است پس همانا زهر كشنده در همان شيرين و عسل است و ارزشش برابرى نمىكند با زمان كنار گذاشتن آن شخص ( عذاب و تلخى عزل تو همانا بيشتر از شيرينى توانمندى است ) . آمال و آرزوهاى دنيايىات را كوتاه كن پيروز مىشوى ، پس راهنماى سعادت همانا كوتاهى آرزوهاست . كسى كه مرگ ناگهان و بىخبر سراغ او مىآيد شايسته است تا همواره مشغول باشد . تمام مملكت كسرى اندازه نانى براى پادشاهش سيرى نمىآورد و از تمام دريا ، قطرهاى آب براى سيرى نمىتواند استفاده كند ؛ فرض كن تمامى آن را به رايگانى به تو ببخشيم . دوستى وطن ( ميهندوستى ) ناتوانى ظاهريست ، پس مدتى دورى كن به جاى اهل خود اهل مىيابى . همانا آب اگر يكجا بماند مىگندد و بو مىگيرد و از حركت ماه هلال ناقص ، كامل و زيبا مىشود . از دنيا ببر و از او بگريز ، پس عادت دنيا اين است كه همواره پايين را بالا مىآورد و بالا را پايين قرار مىدهد و ترك مكر و خدعه و نيرنگ كن و همواره قناعت كن پس بهترين نيرنگ ترك حيله و نيرنگ است . هيچگاه به اصل و نسب و علم خود مناز ، پس ريشه و اصل هر انسانى فقط همان محصول خود